rabi1


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان






خاطرات جنگ 2
#1


نمایش اطلاعات کاربر
ادامه خاطرات جبه گذشته . قسمت دوم : به آنجا می رفتیم برای انجام مناجات و خواندن نماز های مستحبی  خلاصه روز ها رو سپری کردیم تا رسید به شب سوم اعلام کردند برای توجیه شدن کالک عملیاتی امشب بعد از نماز بیاید ساختمان فرماندهی بعد از نماز رفتیم آنجا فرمانده گردان حاج جواد صراف مشغول توضیح دادن نقشه عملیاتی بود. وقتی نقشه رو که دیدیم و توضیحات حاج جواد صراف رو که شنیدم دیگه قطعا متوجه شدیم اینجا همون جایی است که قرار است عملیات کربلای 4 انجام شود و  بعد از شکسته شدن خط توسط غواصها ما در آن منطقه وارد عمل شویم و بقیه عملیات رو گردان شهادت, میثم و ... چند گردان دیگر انجام دهند در آن شب طلایی هر چه منتظر شدیم خبری نشد همه از فرط خستگی به خواب فرو رفتند صبح که بیدار شدیم گفتند عملیات لو رفته و تعداد زیادی از بچه های غواص اسیر شدند عده ای رو هم فشار و جریان آب با خود برده و عملیات کنسل شده بچه ها همه ناراحت شدند که چرا این اتفاق افتاده بعد از دو روز در بهت و ناباوری ما رو به کرخه مقر لشکر برگرداندند بعد از گذشت چند روز که بچه  ها به حالت عادی برگشتند دوباره آموزش های پیاده روی ها از سر گرفته شد. تازه معنی آن جمله حاج محمد کوثری که گفته بروید مرخصی و برگردید چنان بلایی به سرتان بیاوریم که یادتان نرود برایمان آشکار شد و این کلام حکایت از سخت بودن عملیات کربلای چهار بود خلاصه بعد از یکی دو ماه به شرایط و آمادگی کامل رسیدیم وارد منطقه شلمچه شدیم دو روزی رو در عقبه خط با فاصله چند کیلومتری بودیم روز سوم بعد از ظهر حرکت کردیم و در موقعیتی بهتر و نزدیک تر به منطقه ماموریت سه راه شهادت نزدیک تر شدیم هیچوقت آن شب را فراموش نخواهم کرد شب سردی بود از شانس بد من در هنگام تقسیم . پتو پاره ای نصیب من شد تا صبح جاتون خالی از سرما می لرزیدم و چندین بار مجبور شدم از سرما گلاب به رو تون به دستشوئی بروم کم کم تاریکی جای خودش رو به روشنایی داد و تازه فهمیدیم جایی که خوابیده بودیم از زور تنگی جایی در حد نشستن هم نبود چه رسد به اینکه بخواهیم بخوابیم  روز موعود فرا رسید از جایی که شب قبلش خوابیده بودیم کمی پیاده روی کردیم تا به مقر اصلی و پشت خط رسیدیم اعلام کردند اینجا چند ساعتی استراحت بکنید. در حال استراحت بودیم . در جایی که استراحت می کردیم احساس کردم نوک ی پوتین از خاک بیرون زده از رو کنجکاوی با سر نیزه ای که داشتم شروع به کندن خاک اطراف پوتین شدم بطور کامل از زیر خاک در آمد مارک کف پوتین رو که دیدم تاف آلمان بود منم که پوتینم پاره بود خوشحال شدم و شروع به باز کردن بند هایم پوتین کردم تا آزادش کنم که از زیر خاک در آوردم پای جنازه زد بیرون معلوم شد جنازه عراقی اونجا دفن بوده پوتین رو که از پاش در آوردم مجددا خاک رو ریختم سر جاش در همین گیرو دار بودیم که گفتند ماشین غذا آمد جاتون خالی کنسرو ماهی بود با همون دست خاکی و سرنیزه که خاک بازی کرده بودیم برای درآوردن پوتین کنسرو باز کردم شروع به خوردن کردیم خلاصه گذشت نماز ظهر و عصر را خواندیم. کمی استراحت و تجدید قوا, نماز مغرب و عشاء رو اقامه و بعد از خوردن شام سبک جنگی, پیاده روی رو بسمت خط آغاز کردیم بیست دقیقه ای در حرکت بودیم که گفتند از اینجا به بعد تا اونجایی که امکان داره بی سر و صدا حرکت کنید اگه در این فاصله خمپاره و یا هر وسیله انفجاری دیگه ای منفجر شد و تعدادی از دوستان مجروح و یا شهید شدن نگذارید ستون قطع شود. سریع به راه خودتون ادامه بدید و به مجروحین و یا شهدا کاری نداشته باشید و فقط خودتون رو به ستون برسانید. سفارش ها که تمام شد شروع به حرکت کردیم رفتیم تا به انتهای جاده نزدیک تر شدیم. با افراد ستون به دستور فرمانده مکث کوتاهی کردیم اینبار در خصوص سه راه شهادت سفارشات لازم رو کردند و گفتند بصورت دولا دولا از این قسمت عبور کنید و هر کسی به این سراهی که رسید معطل نکنه و بسمت چپ جاده پشت خاکریز راهش را ادامه بده. بازم تاکید می کنم اگه کسی از هم گردانی هاتون حتی عزیز ترین کس تون جلو چشمانتان تیکه تیکه هم شد نباید بایستید به حرکت خودتون ادامه بدهید همینطور که به مسیر خود ادامه می دادیم  به سه راهی رسیدیم و همانگونه که از اسمش پیداست معروف بود به سه راه شهادت.حالا چرا این اسم رو براش انتخاب کرده بودند؟ بدین جهت که اینجا نقطه پایانی جاده و یا بقول بچه های ما اینجا آخر دنیا بود دو طرف جاده و روبه رویمان مملو از آب و داخل آب با مین و سیم خاردار و دیگر موانع بسته بودند و تنها راه موجود برای دسترسی به مواضع عراق فقط همین مسیر بود و اون نامردها هم چون قبل از اینکه ما اون منطقه رو بگیریم دست خودشون بود گرای اونجا رو گرفته و بقول بچه های ادوات اونجا رو گرای ثبت داشتن و در هر دقیقه بصورت کورکورانه در این قسمت کلی خمپاره، آرپی جی و توپ مستقیم می ریختند .
 بچه ها؛ نمیدونید چه محشر کبری ای بود سرتاسر اونجا رو دود و باروت و خون و  پیکر شهداء عزیزمون رو فرا گرفته بود

پیام زده شده در: ۱۸:۲۰ پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴
چاپ Twitter Facebook Google Plus Linkedin Del.icio.us Digg Reddit Mr. Wong بالا







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید

[جستجوی پیشرفته]


مراسم بعدی

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
مراسم جشن میلاد سرداران کربلا
سخنران: حجت السلام ارسطو زاده
مداح : کربلایی حمید عرب خالقی
از اذان مغرب عشاء
در حسینیه محب الشهداء

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

افراد آنلاین

5 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت انجمن ها)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...