rabi1

شهید غلامرضا مجیدی آهویی

656 مرتبه خوانده شده
نام : غلامرضا
نام خانوادگي : مجيدي
تاريخ تولد : 1346
تاريخ شهادت : 27/4/60
ميزان تحصيلات : سوم راهنمايي
نشاني مزار : بهشت زهرا ، قطعه 78
زندگينامه :
شهيد غلامرضا مجيدي در سال 1346 ديده به جهان گشود . در سال 1352 در مدزسه نجفيه قدس ، تحصيلات ابتدايي را آغاز كرد و در سال 1357 وارد مقطع راهنمايي شد . تحصيلاتش را تا سوم راهنمايي ادامه داد و در تاريخ 27/4/1360 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد .
از زبان مادر شهيد : غلامرضا از همان كودكي و دبستان به انقلاب و امام علاقه زيادي داشت و در تمام تظاهرات شركت مي كرد . سالي كه جنگ شروع شد ، در ماه مبارك رمضان ، يك شب بعد از افطار غلامرضا گفت : مي روم مسجد و بعد شام مي خوريم . هنوز شام نخورده بوديم ، كه يكي از همسايه ها آمد و گفت : غلامرضا حاش بد شده ، خيلي ترسيدم، سريع خودم را به درمانگاه رساندم ، ولي وقتي رسيدم ديدم كه غلامرضا از پيش ما رفته بود . بعداً متوجه شدم كه غلامرضا و سه تا از دوستانش براي تبليغات شهيد رجائي به خيابانها رفته بودند ، كه مأمورين آنها را تعقيب مي كنند . بچه ها متوجه مي شوند و هر كدام به طرفي مي روند . يكي از مأمورين غلامرضا را مي گيرد و با لگد به پهلوي غلامرضا مي زند و وقتي دوستانش او را به درمانگاه مي رسانند ، ديگر خيلي دير شده بود .
خواب پدر از زبان مادر شهيد : يك شب پدرش خواب مي بيند كه غلامرضا با چهرهاي بشاش و خندان از در وارد شده است و داخل حياط كنار باغچه مي نشيند ، پدرش به او مي گويد : غلامرضا ، پسرم ، كجايي ، نيستي ! عزيزم از درست عقب مي ماني ؛‌غلامرضا به او مي گويد : نه پدر جان ما آنجا فقط درس مي خوانيم و از درسمان هم عقب نمي مانيم .
چند سؤال از مادر شهيد :
سؤال : پشيمان نيستيد كه پسرتان را در راه انقلاب از دست داده ايد ؟
جواب : نه اصلاً خوش به سعادتشان ، آنها رفتند و جاي خوب را در بهشت براي خود گرفتند ؛ ما هم بايد سعي كنيم كه خودمان با اعمال خوب جاي در بهشت بگيريم .
سؤال : چه پيغامي براي جوانها داريد ؟
جواب : ان شاء الله كه هيچ وقت شهدا را فراموش نكنند و حق آنها را زير پا نگذارند ، همه راه راست را بروند و هيچ وقت اسلام و فداكاريهاي بچه هاي جنگ را فراموش نكنند .
سؤال : خوشحال هستيد كه پسرتان شهيد شده است ؟
جواب : بله ، چون خدا شهادت را براي غلامرضا قرار داده بود ؛ چون از همان سن كودكي دچار مريضيهاي سختي مي شد و اتفاق هاي بدي برايش مي افتاد ، خدا مي خواست كه با شهادت از دنيا برود و من هم خيلي خوشحال هستم و افتخار مي كنم .
خواب يكي از دوستان
يكي از دوستانش خواب مي بيند كه غلامرضا پيش او آنده و دوستش از تو سؤال مي كند : غلامرضا توكجايي ؟ چرا ديگر پيش ما نمي آيي ؟ غلامرضا پرواز كنان دوستش را به باغي پر از سيب و ميوه هاي خوب مي برد و خودش داخل باغ مي شود . وقتي دوستش مي خواهد وارد شود ، غلامرضا به او مي گويد : نه اينجا جاي من است و تو نمي تواني اينجا بماني . يك شاخه از درخت سيب از باغ بيرون آمده بود كه دوستش مي خواست سيبي بكند و بخورد كه غلامرضا به او مي گويد : به اين سيب ها دست نزن ، اينها مخصوص من است و تو نمي تواني از اينها بخوري !

چاپ صفحه

مراسم بعدی

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
مراسم جشن میلاد سرداران کربلا
سخنران: حجت السلام ارسطو زاده
مداح : کربلایی حمید عرب خالقی
از اذان مغرب عشاء
در حسینیه محب الشهداء

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

افراد آنلاین

7 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب)

عضو: 0
مهمان: 7

بیشتر...